تبليغاتX
شعرها و يادداشت‌هاي رضا چايچي
 

دستکش در دست می کنند

اثر انگشت به جا نمی گذارند

مرده ها را تر و تازه نگاه می دارند

در یخچال

و زنده ها را

می گذارند درون آتش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 13:25  توسط رضا چايچی | 
 

هر روز

نشریه ای تازه

روی دکه ها خود فروشی می کند

تنها جمعه ها نفسی آ سوده می کشم

شنبه

یکشنبه ...

مثل باد می گذرد

ای دوست

گوش بسپار به صدا هایی

که هرگز اعتنایی به آن نیست

نسیمی که از لابه لای شاخه ها می گذرد

بارانی که اضافه می شود بر بوی خاک

و هزاران جمله زیبا و عمیق

که طبیعت با سخاوت تمام در اختیارمان می گذارد

ای دوست

از دکه ها

رادیو و ...

فاصله ای بعید بگیر .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 7:14  توسط رضا چايچی | 
 

 

باران بارید

چاله ها ی سطح خیابان ها را پر کرد

حالا که آسمان صاف شده است

مثل دیوانه ها

از چاله ای به چاله ی دیگر می دود

آب را گل می کند

تا عابران چشمشان نیفتد

                     به ماه او .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 1:56  توسط رضا چايچی | 
اگر اسبی بود

و راهی که مرا به سمت خانه ی تو می آورد

و سمت پله های سنگی

که از لابلای تَرَک هایش

گل های زرد ، آبی ، روییده اند

و کنار پنجره ی تو می رساند مرا

که غرق در بوی یاس سپید است

هرگز

زیر این سقف سوخته نمی نشستم

رو در روی این پنجره

که باد هر دم

انبوه خاکستر را

بر شیشه هایش می کوبد .

۷۲/۱۰/۳۰

              از کتاب :  " روزی به خواب می رویم .  "

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 17:28  توسط رضا چايچی | 
 

از مقابل آینه دور شد

که تکه هایش هنوز می ریخت بر زمین

 

به سمت آشپزخانه رفت

باند را برداشت

دور دست خونی اش پیچید

 

پنجره های خانه اش

لبریز از شب

به سمت ایوان رفت

تا دور دست چراغی نمی سوخت

و صدای گرگ ها و سگ های هار پیچیده بود

در سراسر چشم انداز و اطراف خانه اش

باید قدم در راه می گذاشت.

                             از کتاب بوی اندام سیب نشر ثالث       ۱۳۸۳

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:25  توسط رضا چايچی | 
 

گر این گونه می خواهی آزارم دهی

برای خرده نانی

عریانم کن

تا میان برف

 با پرندگان گرسنه بمیرم.

                                                     از کتاب بی چتر بی چراغ

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 15:41  توسط رضا چايچی | 
با تو گفتم

از رودی آرام

بر پیشانی ام خزه ای بگذار

 

تنم تجزیه می شود

بوی فساد می دهد

بوی خاک

 

با تو گفتم

شعری بخوان

مگر دمی با ستارگان بسر برم

 

رهایم می کنی

بر این خاک مرده

کز آن هیچ گیاهی نمی روید.

 

                 ۲۴/۳/۶۸

                   از کتاب بی چتر بی چراغ     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 13:0  توسط رضا چايچی | 
 سراسر راه ها را به دوش گرفته بود

دریایش را ربوده بودند

جنگل هایش را

می ایستاد گاهی بر زمینی بی درخت

برگ های پوسیده را بر خود می کشید

خواب مرغان دریایی می دید

سرود موج ها را می شنید

 

راه ها را از روی دوش پایین گذاشت

در خانه را باز کرد

آبپاش را برداشت

به گلدان های اتاقش آب داد

و خسته نشست

بر صندلی اشک

و کاست امواج را

گذاشت در ضبط

و صدایش را بلند کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 19:2  توسط رضا چايچی | 
 

دیدم دریای تو بی موج است

درختانت در تاریکی خفته اند

و پرنده ات

بعد از آن که نوک به برکه تاریک فرو برد

خاموش ماند

دیدم

بنفشه های کنار پنجره ات پژمرده اند

دست های سرد تو را دیدم

چشمان خفته ات را

گل های سپید یاس را

      برایت دسته کردم

و موج موج آوازهایم را

به اوج رساندم

و کوبیدم به شیشه های پنجره ات

پیاپی

چون سنگ ریزه ها

و گاه چون صخره ها

در دریای تو انداختم

و گاه چون خورشید

             میان درختانت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:51  توسط رضا چايچی | 
 

همین است

تپه های بی پایان

برآمده گرداگرد من

و باد و خاک و این

                       حفره ی بی پنجره

 

تو بگو با من

خواب می بینم آیا

که چنین سرخوشم امروز

یا روییده بر دیوار دخمه ام

این پیچک گمنام

با گل های سپیدش

تو بگو من .

                     ۱۱/۵/۶۸

از کتاب بی چتر بی چراغ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 17:2  توسط رضا چايچی |