تو کجایی

 

آسمان را زیر و رو می کنم

از سر خشم

ستاره های لوسی که مدام چشمک می ز نند

در سظل می ریزم

ماه خودم را پیدا نمی کنم

تو کجایی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 20:56  توسط رضا چايچی | 
 

تا خورده

مچاله

زیر نم نم باران

در تیرگی

باز می شود

چون گلی سپید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱ساعت 18:7  توسط رضا چايچی | 
مجموعه ی باله ی ماسه ها ششمین دفتر شعرم

توسط انتشارات مروارید منتشر شد .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ساعت 21:23  توسط رضا چايچی | 
 

دستکش در دست می کنند

اثر انگشت به جا نمی گذارند

مرده ها را تر و تازه نگاه می دارند

در یخچال

و زنده ها را

می گذارند درون آتش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ساعت 13:25  توسط رضا چايچی | 
 

هر روز

نشریه ای تازه

روی دکه ها خود فروشی می کند

تنها جمعه ها نفسی آ سوده می کشم

شنبه

یکشنبه ...

مثل باد می گذرد

ای دوست

گوش بسپار به صدا هایی

که هرگز اعتنایی به آن نیست

نسیمی که از لابه لای شاخه ها می گذرد

بارانی که اضافه می شود بر بوی خاک

و هزاران جمله زیبا و عمیق

که طبیعت با سخاوت تمام در اختیارمان می گذارد

ای دوست

از دکه ها

رادیو و ...

فاصله ای بعید بگیر .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۰ساعت 7:14  توسط رضا چايچی | 
 

 

باران بارید

چاله ها ی سطح خیابان ها را پر کرد

حالا که آسمان صاف شده است

مثل دیوانه ها

از چاله ای به چاله ی دیگر می دود

آب را گل می کند

تا عابران چشمشان نیفتد

                     به ماه او .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 1:56  توسط رضا چايچی | 
اگر اسبی بود

و راهی که مرا به سمت خانه ی تو می آورد

و سمت پله های سنگی

که از لابلای تَرَک هایش

گل های زرد ، آبی ، روییده اند

و کنار پنجره ی تو می رساند مرا

که غرق در بوی یاس سپید است

هرگز

زیر این سقف سوخته نمی نشستم

رو در روی این پنجره

که باد هر دم

انبوه خاکستر را

بر شیشه هایش می کوبد .

۷۲/۱۰/۳۰

              از کتاب :  " روزی به خواب می رویم .  "

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ساعت 17:28  توسط رضا چايچی | 
 

از مقابل آینه دور شد

که تکه هایش هنوز می ریخت بر زمین

 

به سمت آشپزخانه رفت

باند را برداشت

دور دست خونی اش پیچید

 

پنجره های خانه اش

لبریز از شب

به سمت ایوان رفت

تا دور دست چراغی نمی سوخت

و صدای گرگ ها و سگ های هار پیچیده بود

در سراسر چشم انداز و اطراف خانه اش

باید قدم در راه می گذاشت.

                             از کتاب بوی اندام سیب نشر ثالث       ۱۳۸۳

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 19:25  توسط رضا چايچی | 
 

گر این گونه می خواهی آزارم دهی

برای خرده نانی

عریانم کن

تا میان برف

 با پرندگان گرسنه بمیرم.

                                                     از کتاب بی چتر بی چراغ

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 15:41  توسط رضا چايچی | 
با تو گفتم

از رودی آرام

بر پیشانی ام خزه ای بگذار

 

تنم تجزیه می شود

بوی فساد می دهد

بوی خاک

 

با تو گفتم

شعری بخوان

مگر دمی با ستارگان بسر برم

 

رهایم می کنی

بر این خاک مرده

کز آن هیچ گیاهی نمی روید.

 

                 ۲۴/۳/۶۸

                   از کتاب بی چتر بی چراغ     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ساعت 13:0  توسط رضا چايچی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کتاب باله ی ماسه ها

پیوندهای روزانه
نقدی بر کتاب "بوی اندام سیب
گفتگوي چايچي با شمس لنگرودي
گزيده شعرهاي چايچي در ققنوس
نگاه محمود معتقدي به كتاب بر اين تپه كوچك
نگاه شكارسري به شعري از چايچي
شعر مي‌ترسم در سايت فروغ
شعر حسرت در سايت فروغ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
پیوندها
احمد شاملو
سهراب سپهري
جغد
ديباچه
وازنا
فروغ
وحيد آقاجاني
عليرضا مجابي (م. آذرفر)
پياده‌رو
هفتان
والس ادبي
علي باباچاهي
سپنج
امضا
جن و پري
مجله شعر
شمس لنگرودي
شهاب مقربين
عروض
كارگاه
احمدرضا احمدي
صادق هدايت
ديگران
قايق هاي وارونه
آرش نصرت اللهي
كوروش همه خواني
عصر آدينه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM